مطالعه ارتباط رتبه ‌بندی شرکت‌ها بر اساس شاخص‌های مالی و غیر‌مالی با اندازه افشای اختیاری اطلاعات

قسمتی از متن پایان نامه :

3-2-19-2- افزایش محتوای اطلاعاتی قیمت سهام

به گونه کلی قیمت سهام جایگاه ویژه‌ای در ادبیات مالی و مباحث مربوط به بازارهای سرمایه دارد. بر طبق تحقیقات دورنو، مورک و  وینگ[1](2004) ثابت گردید که قیمت سهام از طریق هزینه کیفیت تامین مالی، تصمیمات سرمایه‌گذاران را تحت تاثیر قرار می‌دهد. کارایی قیمت سهام در اتخاذ تصمیمات درست توسط سهامداران به وسعت اطلاعات مفیدی بستگی دارد که به بازارهای مالی منتقل می گردد.

یک سیاست افشای توسعه یافته و معتبر، ابهامات مربوط به شرکت را از طریق انتقال اطلاعات شرکت به سرمایه‌گذاران بیرونی کاهش می‌دهد (هیلی و پیلپو،2001).

نتیجتاً اصول تئوریک ثابت می کند که افشا میتواند به آگاهی دهندگی هر چه بیشتر قیمت سهام کمک کند، در نتیجه قیمت سهام حجم بیشتری از اطلاعات پایه ‌این شرکت را منعکس می ‌کند. علت آن این می باشد که در اختیار داشتن حجم بیشتری از اطلاعات شرکت از طریق افشا، باعث می گردد که قیمت گذاری سهام با آگاهی بیشتری صورت گیرد که این امر از طریق سطوح بالای دادوستد آگاهانه میسر خواهد گردید.(گراسمن و استیگلیتز[2]1980) در تحقیقات مشابه، جین و میرس[3](2006) مطرح کردند که عدم شفافیت شرکت این امکان را برای افراد درون سازمانی فراهم می کند تا نسبت به افراد بیرون سازمانی از اطلاعات مربوط به شرکت بیشتر آگاهی پیدا کنند که این امر تقسیم ریسک تحمیلی بین افراد درون سازمانی و برون سازمانی را متاثر خواهد نمود. در شرکت‌هایی که با عدم شفافیت مواجه هستند افراد درون سازمانی ریسک شرکت بیشتری را متحمل می شوند در حالیکه سرمایه‌گذاران بیرونی ریسک بازار بیشتری را متحمل می شوند (حساس یگانه و پژنگ، 1388). در نتیجه عدم شفافیت منجر خواهد گردید که قیمت سهام اطلاعات کمتری را در مورد شرکت منعکس کند. با این حال اگر شرکت‌ها اطلاعات خصوصی خود را برای سرمایه‌گذاران بیرونی افشا کنند عدم شفافیت شرکت کاهش می‌یابد، پس منجر به پراکندگی بازده شرکت شده و قیمت‌های سهام آگاهی‌دهنده‌تر میشوند. پیش روی، سیاست افشای محدود، پراکندگی کمتری برای بازده شرکت به همراه خواهد داشت و همزمانی بیشتری بین بازده سهام شرکت و بازده بازار که با ضریب تعیین از مدل رگرسیون بازار اندازه‌گیری شده می باشد خواهد داشت (همان).

جین و میرس (2006) مطرح کردند که عدم شفافیت شرکت در سقوط بیشتر قیمتهای سهام که به صورت بازده بزرگ منفی سهام تعریف می گردد، تأثیر دارد. هنگامی که عدم شفافیت برای افراد درون سازمانی این فرصت را ایجاد می کند که در زمانی که اخبار مربوط به شرکت خوب می باشد در جهت کسب منافع بیشتر اقدام کنند، آنها را مجبور می ‌کند در زمانی که اخبار شرکت بد می باشد این شرایط را تحمل کنند. صرف‌نظر از یک مرز مشخص، افراد درون سازمانی تصمیم خواهند گرفت که همه اخبار بد را رها کنند و آن را فاش کنند و در ارزشیابی منفی قابل ملاحظه سهام شرکت شتاب می‌کنند. با این حال اگر افشا بتواند عدم شفافیت شرکت را کاهش دهد بر اساس مبانی تئوری میتوان گفت که هنگامی که شرکت به بهبود و توسعه افشا اقدام می ‌کند چنین سقوط هایی در قیمت سهام بایستی نسبتاً کمتر باشد.

جین و میِرس (2006) مفاهیم عدم شفافیت شرکت‌ها را مورد آزمون قرار دادند. به گونه کلی آنها دریافتند که عدم شفافیت به بیشتر شدن ضریب تعیین مدل رگرسیون بازار و سقوط بیشتر قیمت سهام کمک می کند.

با در نظر داشتن اینکه افشا به عنوان یک مکانیسم موثر برای انتقال اطلاعات مربوط به شرکت به سرمایه‌گذارن بیرونی مطرح می باشد، تحقیقات انجام شده ثابت می‌کنند که یک سیاست افشای توسعه یافته (وسیع) میتواند پرهزینه باشد. اطلاعات افشا شده عمومی ممکن می باشد توسط رقبای شرکت مورد توجه قرار گیرد و در نتیجه جایگاه رقابتی شرکت را تحت تاثیر قرار می‌دهد (ورچیا،1983).

پس، تحقیقات اولیه به سطح بهینه درونی افشا که با تهاتر منافع و هزینه مرتبط با سیاست افشای توسعه یافته بدست می‌آید توجه دارند.

گراسمن و استیگلیتز (1980) عنوان کردند که تا زمانی که بدست آوردن اطلاعات پرهزینه می باشد قیمت‌ها به گونه کامل نمی تواند منعکس کننده اطلاعات باشد.

از طریق این چارچوب نظری، گراسمن و استیگلیتز(1980) دریافتند که هنگامیکه هزینه کسب اطلاعات محرمانه کاهش یابد دادوستد آگاهانه افزایش خواهد پیدا نمود. یک سیاست افشای معتبر و موثق این امکان را برای شرکت فراهم می کند تا اطلاعات محرمانه شرکت را به سرمایه‌گذاران بیرونی منتقل کند. سیاست افشای یک شرکت به گونه موثری هزینه کسب اطلاعات در مورد آن شرکت را کاهش می‌دهد. دورنو، مورک و ینگ (2004)، با این نظریه که این کاهش در هزینه به آگاهی‌دهندگی قیمت سهام منجر خواهد گردید به مخالفت پرداختند. در یک بازار مالی که انواع مختلف سهامِ دارای ریسک هست در طول یک مدت معین، اطلاعات مربوط به ارزش‌های اساسی بعضی شرکت‌ها ممکن می باشد کم ارزش باشد، در حالیکه اطلاعات مربوط به ارزش‌های اساسی سایر شرکت‌ها می تواند با ارزش باشد.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

جین و میرس (2006) ادعا کردند که عدم شفافیت بر تقسیم ریسک بین سرمایه‌گذاران درون‌سازمانی و برون سازمانی اثر میگذارد. به ویژه، عدم شفافیت ریسک شرکت را به افراد درون سازمانی منتقل می کند در حالیکه ریسک بازار به سرمایه‌گذاران برون‌سازمانی منتقل می گردد.

عدم شفافیت هنگامی که خبر خوبی در مورد شرکت منتشر می گردد، به نفع افراد درون سازمانی خواهد بود که به آنها این اجازه را می‌دهد تا سهمی از جریان نقد غیر منتظره را کسب کنند بدون اینکه توجه سرمایه‌گذاران بیرونی جلب گردد. اگرچه، هنگامی که مجبورند زیان مربوط به اخبار بد را تحمل کنند عدم شفافیت می‌تواند برای افراد درون سازمانی هزینه‌بر نیز باشد.

مطابق چارچوب نظری این دو محقق، عدم شفافیت، اندازه اطلاعات شرکت را که قیمت سهام می‌تواند منعکس‌کننده آن باشد تحت تاثیر قرار می‌دهد. همانطور که افراد درون‌سازمانی ریسک شرکتی بیشتری را در شرکت‌های غیر شفاف تقبل می‌کنند، افراد برون‌سازمانی سهم بیشتری از ریسک بازار را متحمل می شوند. در نتیجه عدم شفافیت باعث می گردد که قیمت سهام اطلاعات بیشتری از بازار و صنعت و اطلاعات کمتری از شرکت را منعکس کند.

مفاهیم بیشتری توسط مدل جین و میرس (2006) جریان پیدا نمود. آنها به گونه ویژه‌ای نشان دادند که عدم شفافیت منجر به سقوط های مکرر قیمت سهام می گردد. علاوه بر اینکه افراد درون‌سازمانی ریسک شرکتی بیشتری را در شرکت‌های غیرشفاف متقبل می شوند، سهم بیشتری از ریسک مرتبط با ورود اخبار خوب و بد شرکت را نیز متحمل می شوند. ورود اخبار بد شرکت برای افراد درون‌سازمانی هزینه‌بر می باشد و ممکن می باشد به سطحی برسد که افراد درون سازمانی قادر یا مایل نباشندکه زیان‌هایی را که از جانب شرکت ایجاد شده می باشد را تحمل کنند. در این شرایط، افراد درون‌سازمانی ممکن می باشد که یکجا همه اخبار بد مربوط به شرکت را رها کرده و منتشر کنند و یک تجدیدنظر کاهشی در ارزش‌گذاری سرمایه شرکت منتشر می گردد. اگر شرکت یک سیاست افشای توسعه یافته را اتخاذ کند، عدم شفافیت شرکت بایستی کاهش یابد. عدم شفافیت کاهش‌یافته شرکت منجر به سقوط کمتر قیمت سهام خواهد گردید (حساس یگانه و پژنگ، 1388). پس اگر عدم شفافیت شرکت به گونه موثری کاهش یافته باشد، شرکت‌های دارای افشای بیشتر بایستی سقوط های کمتری داشته باشند.

در ارزیابی تاثیر افشا بر عدم شفافیت شرکت و درنتیجه تاثیر بر محتوای اطلاعاتی قیمت سهام، در می‌یابیم که سیاست افشای شرکت به گونه درونی معین و ثابت می باشد. تحقیقات اولیه ادعا می‌کردند که یک سیاست افشای توسعه یافته از طریق انتقال اطلاعات شرکت به سرمایه‌گذاران بیرونی، به شفافیت شرکت کمک می کند. علی‌رغم منافع ادعا شده برای یک سیاست افشای توسعه یافته، مبانی تئوری یک سطح بهینه دورنی را برای افشا پیش‌بینی می کند. اگر سطوح افشای افزایش یافته اطلاعات مختص شرکت، برای رقبا یا هر کسی که از لحاظ استراتژیکی با شرکت در تعامل می باشد عیان گردد پس، چنین افشایی می‌تواند باعث گردد که شرکت مزیت‌های رقابتی و یا قدرت چانه زنی خود را از دست بدهد(آدماتی و فایدرِر[4]،2000؛ به نقل از حساس یگانه و پژنگ، 1388). باتوجه به منافع و هزینه‌های افشا، شرکت‌ها منافع و هزینه‌های افشا را برای رسیدن به سطح بهینه افشا می‌سنجند. بر طبق این مباحث، تحقیقات اولیه ثابت می کند که سیاست‌های افشا در بین شرکت‌های مختلف متفاوت می باشد و سیاست افشا با ویژگی‌های شرکت مغایرت دارد.

[1] Durnev, Morck, and winghs

[2] Grossman and Stiglitz

[3] Jin and Myers

[4] Admati and Pfleiderer

سوالات یا اهداف پایان نامه :

 پرسش‌های پژوهش:

پژوهش حاضر در پی یافتن پاسخی به این سوالات می باشد که:

سوال 1- آیا هرچه رتبه شرکت بر‌اساس شاخص‌های مالی و غیر‌مالی بالاتر باشد، اندازه افشای اختیاری آن، بیشتر می باشد؟

سوال 2- آیا بین تغییر رتبه شرکت بر‌اساس شاخص‌های مالی و غیر‌مالی با تغییر اندازه افشای اختیاری، ارتباط هست؟

پایان نامه مطالعه ارتباط رتبه ‌بندی شرکت‌ها بر اساس شاخص‌های مالی و غیر‌مالی با اندازه افشای اختیاری اطلاعات

پایان نامه مطالعه ارتباط رتبه ‌بندی شرکت‌ها بر اساس شاخص‌های مالی و غیر‌مالی با اندازه افشای اختیاری اطلاعات

پایان نامه - تز - رشته حسابداری